+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 7:20  توسط afson
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 7:8  توسط sorena
|
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 1:27  توسط sorena
|
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 17:34  توسط sorena
|
اااااااااااااااا
وووو

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 11:57  توسط sorena
|
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 9:18  توسط sorena
|
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 4:5  توسط sorena
|
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 19:56  توسط sorena
|
کارمند مقصر 

رئیس شرکتی که داشت ورشکست می شد پس از چند ساعت فکر کردن راه حلی پیدا کرد و کارمندانش را یک روز تعطیل کرد و بعد از اینکه همه سر کار حاضر شدند ، به آنها گفت : « من دیروز که تنها بودم ، آن کسی را که با تنبلی ها و رشوه گرفتنهایش باعث شده ما به مرز نابودی برسیم پیدا و او را داخل این اتاق زندانی کردم.لطفـا تک تک کارمندان قبل از اینکه پشت میزشان بنشینند ، وارد این اتاق بشوند وببینند اورا می شناسند ؟»....
همین کار انجام شد ...واز فردا وضع شرکت کاملا متحول شد و از ورشکستگی نجات پیدا کرد رئیس شرکت لبخندی زد وداخل همان اتاق شد و به آیینه هایی که تمام اتاق را پر کرده بود نگاه کرد ......
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 11:58  توسط sorena
|
پنج تا داستان کوتاه جالب و آموزنده....
IE حتما بخونن...منظورم دانشجوهای صنایع است...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 13:21  توسط sorena
|